|
بعد از این همه وقت یه نفر اومد و یه عزیزی رو بهم سپرد و رفت... یادخودم افتادم... کلی حرف زد و گفت دارم میرم مواظبش باش... حرف آخر: خدایا دلم واسه صداقت دوستای بچه گیم تنگ شده...
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
پازل دل يكي رو بهم زدن هنر نيست هر وقت با تيكه هاي شكسته دل يك نفر ، يك پازل جديد براش ساختي هنر كردي. .................................................. گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با
اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را
حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام
شدم. .................................................. چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند. .................................................. هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش
ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو
انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد
بدون اصلا دوست نداره. .................................................. يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودت است عزيزم محبت
را در پاكي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني كردم و بدان كه
زيباترين لحظه هايم در كنار تو بودن است. .................................................. هر كسي هم نفس شد دست آخر قفسم شد . من ساده به خيالم كه همه كاروكسم شد.
اون كه عاشقانه خنديد خندهاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه
ميديد. .................................................. كتاب عشق است.ساده ترين درس زندگي آن است : هرگز كسي را ميازار . محبت
خرجي ندارد ، در حالي كه همه چيز را خريداري ميكند . خوشبخت كسي است كه
خدا دلي پر عشق به او ارزاني كرده است وقتي قدرت عشق غلبه كند بر عشق به
قدرت ، اون وقته كه دنيا طعم صلح رو ميچشه ، بهتر اينه كه غرورت رو به
خاطر عشقت فراموش كني تا عشقت رو به خاطر غرورت. .................................................. لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارندحاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند.... .................................................. زندگب زيباست نه به زيبايي حقيقت. حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي.....جدايي سخت است نه به سختي تنهايي. .................................................. در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان
بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست
داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم. .................................................. نمي بخشمت....بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي....بخاطر تمام
غمهايي كه بر صورتم نشاندي .....نمي بخشمت .....بخاطر دلي كه برايم شكستي
.....بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي.....نمي بخشمت .....بخاطر زخمي كه
بر وجودم نشاندي.....بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي.... و مي بخشمت بخاطر
عشقي كه بر قلبم حك كردي محبت از درخت آموز كه حتي سايه از هيزم شكن هم بر
نمي دارد. .................................................. آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با شنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم. .................................................. دياري كه در آن نيست كسي يار كسي يا رب اي كاش نيقتد به كسي كار كسي.
بیا تا پیدا شم
بیا تا پیدا شم
عجب سوزی است سوز اشنایی و از جان سوزتر جدایی چه میشد از ازل در اتش عشق جدای را بسوزد آشنایی را
یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی...داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....همیشه ازم دور بودی.... همیشه....دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد.... دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...دیشب دلم هواتو كرده بود....دیشب...اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..دیشب شب بدی بود...واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
يادش بخير روزايي كه گل ياست بودم
آفتاب بهانه است برای حس کردن گرمای وجود تو هنگامی که نمی توانم گرمای وجودت را احساس کنم. باران بهانه است برای بوییدن وجودت هنگامی که انقدر دوری که نمی توانم عطر بهشتی ات را استشمام کنم. گل بهانه است برای لمس کردن لطافت وجودت و دستانت هنگامی که دستانم توانایی رسیدن به وجودت را ندارند. آسمان بهانه است برای دیدن وسعت و کرامت وجودت زمانی که نیستی تا کرامت و وسعت وجودت را با چشمانم ببینم. و دریا بهانه است برای دیدن بخشندگی تو.هنگامی که بخشندگی ات برای من در هاله ای از نور پنهان است. همه اینها بهانه است برای هنگام که نیستی تا به وسیله آنها تو را بیابم. نمی دانم اگر تو بیایی آیا این بهانه ها هم خواهند بود. منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شم تا سکوت هر شب من با هجومت رو به رو شه بی هوا بدون مقصد سمت توفان تو میرم منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه با من غریبگی نکن با من که درگیر توام چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست آخرین نقطه دنیا تو جهان من همین جاست تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم....
برای من از دل شکسته نگو
شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمی ره واسه هر کسی که می گم قصه شو آتیش می گیره دلِ من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید شب رفتنت یه ماهی٬ توی خشکی رفت و جون داد زلزله خیلی دلا رو٬ اون شب از غصه تکون داد غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن بارون اون شب دسشو از سَرِ چشمام بر نمی داشت من تا می خواستم ببارم هر کسی می دید٬ نمی گذاشت پا به پام عکسای نازت٬ اومدن تا صبح نشستن تو چرا از این جا رفتی٬ تو که مثل غصه هایی گِله م از چه چیزی باشه٬ نه بدی٬ نه بی وفایی شب رفتنت نوشتی٬ شدی قربونی تقدیر نقره ی اشکای من شد٬ توی گردنت یه زنجیر شب تلخ رفتن تو٬ گلدونا مون اشکی بودن قحطی سفیدی یا بود٬ همه انگار مشکی بودند شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیس دیدم اون بالاها انگار٬ عکسِ هیچ ستاره ای نیس شب رفتن تو یاسا٬ دلمو دلداری دادن اونا عاشقن ولیکن٬ تنها نیستن که٬ زیادن
همه نوشته ها بهانه بود تا تو بخوانی بسیار نامت را نوشته ام و می دانم نه خوانده ای و نه می خوانی. ولی کسانی هستند که با تو بیشتر از من آشنا می شوند. حالا نخوان٬ نخوان٬ نیا٬ اما بعد از من باید جواب آن ها را بدهی!!! حرف آخر دوستان خوب من وبلاگ را با سختی های فراوان ساختم... دیگه اینجا راحت نیستم نمی دونم چرا؟ ولی انگار دارم عذاب می کشم...
سلام دوستان انشاالله سلامت و موفق باشید من تنهایی هستم و مدتیه که غریبه از پیشم رفته اونم به اشتباه خودم برای این قسمت خواهش میکنم واسه برگشت غریبه نظر بدید و ازش خواهش کنید برگرده هرچی بیشتر نظر بدید شاید دلش یکم واسه تنهایی بسوزه و برگرده ازتون خواهش میکنم عدد نظرات رو 10رقمیش کنید من ازتون خواهش میکنم و اونم بخاطر برگشت غریبه شما ازش بخواهید منو ببخشه و هر کاری باشه میکنم منتظر لطفتون هستم
اتل متل حکايت , هزار و يک روايت
دلم برات تنگ شده جونم
|
درباره![]()
غریبه تنهایی پیوندگاه
آپلود عکس
کد موسیقی لایت
کاربران آنلاین: بازديدها : آرشیو مطالب: شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 |